مناظره سردار نظري با تاج‌زاده درباره 18 تير

مناظره سردار نظري با تاج‌زاده درباره 18 تير

 

 

براي روشن شدن حقايق حادثه 18 تير، مراسم مناظره‌اي با حضور سردار نظري و مصطفي تاج‌زاده برگزار مي‌شود.

 

قائم مقام تشكيلات انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه سمنان در گفتگو با فارس، با اعلام اين خبر افزود: اين مراسم مناظره، جهت شفاف‌سازي و بيان حقايق حادثه تلخ 18 تير برگزار خواهد شد.

 

وي خاطرنشان ساخت: در اين مراسم سردار نظري، رئيس نيروي انتظامي تهران در زمان وقوع حادثه 18 تير و مصطفي تاج‌زاده، معاون سياسي وزارت كشور دولت اصلاحات حضور خواهند يافت.

 

وي در پايان افزود: محل برگزاري اين مراسم تالار خوارزمي دانشكده فني و مهندسي دانشگاه سمنان خواهد بود.

پيام به ملت رشيد ايران‏

پيام به ملت رشيد ايران‏

22/ 04/ 78

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

ملت رشيد و غيور ايران، مردم عزيز تهران‏

دو روز است كه جمعى از اشرار با كمك و همراهىِ برخى از گروهكهاى سياسىِ ورشكسته و با تشويق و پشتيبانى دشمنان خارجى در سطح تهران، به فساد و تخريب اموال، و ارعاب و عربده‏جويى پرداخته و موجب سلب امنيت و آسايش مردم شده‏اند. دشمنان زبون و حقير اسلام و انقلاب گمان كرده‏اند، انقلاب و مردم مؤمن و انقلابى به آنان اجازه خواهند داد كه با فتنه‏انگيزى خود، راه سلطه‏ى امريكاى جنايتكار را بر ميهن عزيز ما هموار كنند. گروهكهاى وابسته و معاند، طبق تحليل اربابان و معلمان خود، گمان كرده‏اند مردم ايران از اسلام و انقلاب، دست برداشته‏اند، و به خيال باطل خود مى‏خواهند از انقلاب اسلامى انتقام بگيرند؛ ولى غافل از اين‏كه ملت مؤمن و شجاع و هوشيار به آنان و اربابان و پشتيبانان آنان اجازه‏ى ادامه‏ى شرارت را نخواهند داد و نظامِ مقتدر اسلامى، آنان را به شدت منكوب خواهد كرد.

به مسؤولان در دولت و بخصوص مسؤولان امنيت عمومى تأكيد شده است كه با درايت و قدرت، عناصر مفسد و محارب را بر جاى خود بنشانند و بى‏شك كسانى كه چشم به فتنه‏انگيزيهاى اين روسياهان دوخته‏اند، مأيوس خواهند شد. ملت بزرگ ايران مخصوصاً جوانان عزيز بايد در كمال هوشيارى مراقب حركات دشمن باشند و به طور كامل با مأموران، همكارى كنند و عرصه را بر عناصر مزدور و خودفروخته‏ى دشمن، تنگ نمايند. و به خصوص فرزندان بسيجى‏ام بايد آمادگى‏هاى لازم را در خود حفظ كنند و با حضور خود در هر صحنه‏يى كه حضور آنان در آن لازم است، دشمنان زبون را مرغوب و منكوب سازند.

تأييد اسلام و مسلمين را از خداوند متعال مسألت مى‏كنم.

سيّد على خامنه‏اى - 22/04/1378

متن كامل بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار جمعى از دانشجويان به همراه اقشار مختلف مردم‏

متن كامل بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار جمعى از دانشجويان به همراه اقشار مختلف مردم‏

21/ 04/ 78

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

برادران و خواهران عزيز؛ خيلى خوش آمديد. حرفهاى گفتنى زياد است؛ اما مطلبى كه از نظر من مهمتر از همه است و ذهن مرا مشغول كرده، حمله به خوابگاه جوانان و دانشجويان است. اين حادثه تلخ، قلب مرا جريحه‏دار كرد؛ حادثه غيرقابل قبولى در جمهورى اسلامى بود. حمله به منزل و مأوا و مسكنِ جمعى - بخصوص در شب يا در هنگام نماز جماعت - به هيچ وجه در نظام اسلامى قابل قبول نيست. جوانان اين كشور - چه دانشجويان و چه غير دانشجويان - فرزندان من هستند و هرگونه چيزى كه براى اين مجموعه‏ها مايه اضطراب و ناراحتى و اشتباه در فهم باشد، براى من بسيار سخت و سنگين است. هركسى بوده، فرق نمى‏كند؛ چه در لباس نيروى انتظامى، چه در غير آن. مسلماً با كسانى‏كه در نظام جمهورى اسلامى تخلّف مى‏كنند، بايد برخورد شود؛ اما با كسى كه تخلّفى نكرده است؛ كسى‏كه در خانه خود در حال استراحت است، آن هم در محيط جوان دانشجويى، كار بسيار خطا و ناروايى است اگر برخورد شود.

اين كه صد نفر يا دويست نفر از كوى دانشگاه خارج شدند و حرفهايى زدند و شعارهايى دادند، بهانه و مجوّزى نمى‏شود براى اين‏كه كسانى، در هر لباس و با هر نامى، وارد آن محيط شوند و كارهاى ناروايى انجام دهند؛ بخصوص وقتى كه نام مقدّس نيروى انتظامى در ميان مى‏آيد، عملى كه موجب شود نيروى انتظامى بدنام گردد، قضيه را سخت‏تر مى‏كند. شما مى‏دانيد كه امروز نيروى انتظامى در اطراف كشور، در جاده‏ها، در مرزها، در برخورد با اشرار، چه جانفشانيهايى مى‏كند و چه زحماتى مى‏كشد. چقدر از اينها براى حفظ امنيت ما، جان خود را از دست مى‏دهند. با اين حال، به‏وسيله چند نفر عملى انجام شود كه چهره اين خدمتگزاران در نظر بعضى تيره گردد؛ آيا اين انصاف است؟! يا آن طورى كه نقل كرده‏اند، بعضى با آوردن نام مقدّس «يا حسين» و «يا زهرا» وارد اتاق دانشجوى بسيجى يا دانشجوى جانباز شوند و او را از خواب بپرانند، يا آن‏طور حوادثى را به‏وجود آورند؛ آيا اين درست است؟! اينها قلب را مى‏فشارد. اين همه جوان مؤمن، عاشقان امام حسين، عاشقان فاطمه زهرا، در همه جاى كشور، در خدمت اسلام، در خدمت كشور، در طول دوران دفاع مقدّس، در هر خطرى كه اين كشور را تهديد كند، سينه سپر مى‏كنند و وارد مى‏شوند؛ اما بعد كسانى با استفاده از اين نامها حوادثى را به‏وجود آورند. براى من، حادثه خيلى تلخى بود. البته من تأكيد كردم كه اطراف اين حادثه تحقيق شود و بروند حادثه را درست بسنجند. قرار شد رئيس جمهور محترم و مسؤولان، هيأت تحقيقى را تعيين كنند؛ من هم ممكن است خودم كسى را در اين هيأت بگذارم.

من چند حرف دارم؛ يك حرف با دانشجويان، يك حرف با عموم ملت ايران، يك حرف، بخصوص با شما جوانان، يك حرف هم با دشمن. حرف من به دانشجويان اين است كه مراقب دشمن باشيد؛ دشمن را خوب بشناسيد؛ مبادا از شناسايى دشمن غفلت كنيد. غريبه‏هايى را كه در لباس خودى خودشان را در همه جا داخل مى‏كنند بشناسيد؛ دستهاى پنهان را ببينيد. هيچ كس به‏خاطر غفلت ستايش نمى‏شود. هيچ‏كس به‏خاطر چشمها را بر هم گذاشتن، مدح نمى‏شود. اگر بر آدم غافل ضربه‏اى وارد شد، اوّل كسى كه مسؤول و مذموم است، خود اوست؛ مراقب باشيد. دانشجو، قشر فاخر و با ارزشى است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعى مى‏كنند بلكه بتوانند دانشجويان را در مقابل نظام قرار دهند؛ اما موفّق نشدند؛ بعد از اين هم موفّق نخواهند شد. اگر يك عدّه نفوذى خواستند از فرصتى استفاده كنند و از آب گل‏آلودى ماهى بگيرند - وارد اجتماع دانشجويان شدند و شعارهايى درست كردند و حرفهايى زدند - خيال نكنند كه ما اشتباه خواهيم كرد؛ نه، ما اشتباه نخواهيم كرد. ما مخاطب و طرفِ خودمان را مى‏شناسيم. دانشجو، فرزند ماست؛ متعلّق به ماست؛ متعلّق به اين كشور است. دشمن است كه مى‏خواهد با نام دانشجو يا با نام نفوذ در ميان دانشجويان، فساد و تباهى كند؛ خود دانشجويان بايستى هوشيارانه متوجّه باشند.

در يك چنين موقعيّت و فصل حسّاسى مثل اين فصل سال - فصل امتحانات دانشجويى، فصل كنكور؛ كه همه خانواده‏هايى كه جوانى دارند، اين فصل كه مى‏شود، همه همّت خودشان را مى‏گذارند كه جوانشان حواسش جمع باشد و بتواند در امتحان يا در كنكور موفّق شود - آن كدام دستى است، آن كدام دشمن آينده اين مملكت و دانشگاه اين مملكت است كه اين طور جوانان را به يك سمت انحرافى مى‏كشاند، سرگرمى درست مى‏كند و تشويق مى‏نمايد به اين كه سراغ درس و سراغ امتحان نرويد؛ اجتماع كنيد؟! اوّل كسى كه اين جا بايد هوشيارانه چشم خود را باز كند و تصميم بگيرد، خودِ دانشجوست.

به ملت ايران هم عرض مى‏كنم: اى ملت بزرگ و شجاع كه بيست سال است دشمنى را كه انقلاب از اين كشور بيرون راند، با قدرت پشت در نگه داشتيد و نگذاشتيد كه اين دشمن از هيچ منفذى وارد شود؛ بهوش باشيد. اين معناى حرفهاى مكرّرى است كه من در اين چند سال به ملت ايران و به مسؤولان عرض كرده‏ام كه دشمن درصدد نفوذ است. هر پنجره‏اى پيدا كند، وارد خواهد شد؛ هوشياريتان را بيشتر كنيد. دشمن، امنيت ملى ما را هدف گرفته است. امنيت ملى براى يك ملت، از همه چيز واجبتر است. اگر امنيت ملى نباشد هيچ دولتى نمى‏تواند كار كند؛ براى سازندگى، هيچ سنگى روى سنگ گذاشته نخواهد شد. وقتى كه هرج و مرج و ناامنى باشد، هيچ مشكلى از مشكلات مملكت حل نخواهد شد؛ نه اقتصاد مردم، نه فرهنگ مردم، نه مسائل اجتماعى مردم، نه مسائل سياسى مردم. وقتى امنيت نبود، همه اينها از بين خواهد رفت. دشمن اين را هدف گرفته است. اين را ملت ايران در همه جاى كشور بايد بفهمد؛ كه البته مى‏فهمد و مى‏داند. بحمداللَّه ملت هوشيار است.

يك حرف هم به شما جوانان عرض مى‏كنم. جوانان عزيز! شما اميدهاى انقلاب و اسلاميد. رفتار شما مى‏تواند اين مملكت را در جهت شكوفايى، با سرعت به پيش ببرد. وقتى جوان مملكت هوشيارانه، با تدبير، با حلم و با توجه به موقعيّتها، حرف بزند و تصميم بگيرد و عمل كند، كشور گلستان خواهد شد. وقتى هيجانات كور، پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد كرد. بارها گفته‏ام، باز هم تكرار مى‏كنم؛ من معتقدم كه جوان مملكت بايستى در همه ميدانها حضور و آمادگى داشته باشد؛ منتها با انضباط. اين‏گونه حركاتى كه ملاحظه شد كسانى به دانشگاه حمله كنند، ناشى از بى‏انضباطى است؛ با هر نامى انجام گيرد، غلط و محكوم است. اگر با نام دفاع از دين هم انجام گيرد، غلط است؛ اگر با نام دفاع از ولايت هم انجام گيرد، غلط است. مگر من بارها نگفته‏ام در اجتماعات كسانى كه مخالفند، هيچ كس نبايد رفتار خشونت‏آميز داشته باشد؛ چون اين، دشمن را خوشحال مى‏كند. بارها ما اين حرف را گفتيم، چرا گوش نكردند؟! چرا گوش نمى‏كنند؟! حتّى اگر يك حرفى كه خون شما را به جوش مى‏آورد به زبان آورند - مثلاً فرض كنيد اهانت به رهبرى كردند - باز هم بايد صبر و سكوت كنيد. اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد. نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است، براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزب‏الّلهى بايد در مقابله با دشمن بايستد، حفظ كنيد، والاّ حالا فرض كنيم يك جوان، يا يك دانشجوى فريب‏خورده‏اى هم حرفى زد و كارى كرد؛ چه اشكالى دارد؟ من از او صرف‏نظر مى‏كنم.

و اما يك مطلب به دشمن مى‏گويم؛ هر كه هست و هرجا هست. دشمنان اصلى ما در سازمانهاى جاسوسى، طرّاحان اين قضايا هستند. اين پولى كه مجلس امريكا تصويب كرد كه بايد براى مبارزه با نظام ايران صرف شود، اين پول و چندين برابر اين پولها كجا مصرف شد؟! معلوم است؛ براى همين‏طور طرّاحيهايى مصرف مى‏شود؛ شكّى نيست. اين دشمنان بدانند كه خواب برگشتن امريكا به اين مملكت، يك خواب پريشان و غيرقابل تعبير است. اين عناصر داخلىِ حقير، اين عناصر سياسىِ مطرود و منفور، كه ملت اينها را مثل دندان فاسدى بيرون آورد و به يك طرف پرتاب كرد، هجده، نوزده سال است كه كمين گرفته‏اند تا از ملت و از امام و از نام امام و از راه امام انتقام بكشند. اينها هم بدانند كه اشتباه كردند؛ در همين قضيه هم اشتباه كردند، خودشان را لو دادند و چهره خودشان را مشخص كردند. درست است كه به دستگاه اطّلاعاتى ما آن ضربه ناجوانمردانه را وارد كردند؛ به دستگاه انتظامى ما هم در اين‏جا اين ضربه را وارد كردند، اما عناصر خدمتگزار و سربازان مخلص و بدون نام و نشان جمهورى اسلامى، اطّلاعات را كسب مى‏كنند و مى‏فهمند كه چه كسى در كجاست و چه‏كار مى‏كند. نمى‏توانند اين ملت را با اين روشها از صحنه مبارزه در راه استقلالشان، در راه اسلام عزيزشان و در راه مبارزه با دشمنانشان عقب برانند.

يك نكته هم به اين خطّ و خطوط سياسى عرض كنيم. آقايانى كه سردمداران خطوط سياسى و گرايشهاى سياسى هستيد، حالا برسيد به اين حرفى كه ما مى‏گوييم شما خوديها وقتى سر قضاياى بيهوده اين‏طور با هم درگير مى‏شويد، دشمن سوء استفاده مى‏كند؛ بفرماييد، اين يك نمونه؛ ديديد دشمن چطور استفاده كرد؟! ديديد دشمن چگونه نيش خود را زد؟! اين مسائل را كنار بگذاريد. البته ما اصرار نداريم كه همه يك طور فكر كنند؛ اما براى كار سياسى و درگيرى سياسى، حدّى قائل شويد و خطّ قرمزى بگذاريد. بى‏حساب و كتاب با هم مبارزه نكنيد كه آن‏قدر مشغول شويد كه به دشمن اجازه دهيد اين‏طور بيايد و داخلِ اين ميدانها بشود. سرِ اين قضيه قانون مطبوعات و سرِ قضاياى گوناگون ديگر، چه جنجال و چه دعوايى به راه افتاد! همه‏اش مسائل خطّ و خطوط! براى چه؟ براى اين كه قانونى در مجلس تصويب مى‏شود! من به يك جريان سياسى خاص اشاره نمى‏كنم؛ خطاب من به همه است. براى من، آن خطّ و اين خط و هر خطّ سياسى و سليقه سياسى ديگر، تفاوت نمى‏كند. براى من، مناط و ملاك، راه خدا و راه امام و راه اسلام و حفظ كشور و رعايت مصالح مردم و حفظ آينده كشور مطرح است. براى من فرقى نمى‏كند كه فلان كس متعلق به خطّ «الف» است، فلان كس متعلّق به خط «ب» است. من به همه عرض مى‏كنم؛ شما هم هشيار باشيد.

آخرين جمله را هم به امام و مقتداى خودمان ولىّ‏عصر ارواحنافداه عرض كنيم: اى سيّد و مولاى ما! پيش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرين نفس ايستاده‏ايم. بزرگترين آرزو و افتخار بنده اين است كه در اين راهِ پُرافتخار و پُرفيض و پُربهجت، جان خودم را تقديم كنم. ان‏شاءاللَّه خداوند متعال شما را موفّق و مؤيّد بدارد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

از حادثه تا حماسه

از حادثه تا حماسه

بازخوانی سناریوی كوی دانشگاه (18 تیر 78 تا 23 تیر 78)

شرارت آرام آرام خود را به كوی دانشگاه تهران می رساند و زبانه های شیطنت از لابه لای میله های خوابگاه شعله ور می شوند و شب هجدهم تیرماه 1378 رقم خورد. هنوز عطر دل انگیز توسعه سیاسی را در كاسه های آبگوشت دربند هضم نكرده بودیم كه خداحافظی یك «سلام» بچه گانه از جنس فرصت طلبی و عقده را به معركه ای جدید فراخواند. فریاد و هیاهو و اشك و آه با چماق هایی همراه شد كه هیچ گاه سنگر دانشگاه را نمی توان با آن پیوند داد و آن سلام و آن سركوب عجولانه شد آغازی بر یك خواب پریشان چندروزه یا فرازی دیگراز شب های تهران.

انقلاب كاغذی
گفتیم كه هنوز فصل گفتگوی تمدن ها نشده بود و همچنان طبل توسعه سیاسی لقمه شبانه مردم در سفره هاشان بود كه روزنامه هایی به رنگ اعتراض و سبك سواری بر موج های روزانه و روز آمد، متولد شدند. با اسم هایی به عمق یك انتخاب كه تاریخ خوب به انبار و آرشیو فرستادشان. حالا فرصت موج سواری در لابه لای ستون هایی كه واژگان را به خوبی به زنجیر ژورنالیسم آغشته می كنند، دست داده است. آنقدر فرصت طلایی هست كه در روز دو چاپ متفاوت از روزنامه را تحویل ملت دهی. آنقدر تریبون هست كه چند اراذل و اوباش و فرصت طلب رانده شده از انقلاب را دوباره دور هم جمع كنی و از آنها به عنوان جریان خاموش انقلاب دوم یاد كنی. حالا فرصت عقده گشایی هست تا نقاب بر چهره افكنی و خیابان را ببندی و با تداعی تصویرهای خاكستری ذهنت از بهمن 57، تیرماه 78 را تصویرسازی كنی. آنقدر حامی داری كه هر چوب تو را با عذرخواهی و لبخند تحویل بگیرند.بی جهت نبود كه می گفتند، انقلاب مرد صحنه های بحران می خواهد نه پشت میز نشین های سایه گونه. حالا به عدد روزنامه ها و تیترهایش روزی 3 قتل، 16 مجروح و بیش از ده تحصن و تظاهرات در یك خیابان اصلی داری كه می تواند نوید خوبی باشد برای آنها كه چمدان هایشان را بسته اند كه بازگردند. گرچه آنها هیچ وقت این طرف را درست ندیده اند والا خوب بوی خر داغ كرده و آماده كباب كردن را می فهمیدند.

آزادی به شرط استعفا
مینی مال تلخ كوی دانشگاه حالا دیگر به یك مسئله ملی تبدیل شده، اگرچه بسیاری از مردم در جریان واقعه نیستند ولی خیل غافلانی كه در بدنه دولت حضور دارند، به خوبی از پس هدایت این موج سواری برمی آیند. تاج زاده كه معاون سیاسی وزیر كشور بود در جمع دانشجویان قرار می گیرد و گلایه های خود را از مخالفان دولت! عنوان می كند. آقای وزیر علوم هم استعفا می فرمایند كه: اغتشاشات را توهین و هتك حرمت به دانشگاه و حریم مقدس دانشجو می دانم و از آنجا كه نتوانستم در برابر وظایف خود پاسخ گو باشم، استعفا می دهم. ضمناً این حادثه را اقدامی برای اخلال در روند توسعه سیاسی می دانم! - همین جا كات كنید به قضیه 16 آذر سال 83 و توهین به رئیس جمهور آن هم توسط توسعه یافتگان مكتب 8 ساله سیاست، یا اینكه ماجرای اسفند ماه دانشگاه شریف و آن فجایع بی سابقه در قبال رئیس دانشگاه و محیط دانشگاه و البته شهدای عزیزمان؛ سكوت و بی تفاوتی آدم را یاد نان و نرخ روز می اندازد - حالا دیگر برخی شهرها هم طبل توخالی اغتشاش را بدست گرفته اند و می كوبند تا خنده های خنك و خش دار خیانت و خباثت خواب خوش كوتاهی را برایشان رقم بزند.

دشمن را بشناس
دو روز گذشته است ، شهر شلوغ است و غم سكوت و تكلیف و مهر خاموشی بر لب، سركوب را كمی عقب انداخته . امروز فرزانه مان با قلبی دردناك از جراحتی عمیق با ما لب به سخن گشود. از مگسان دور شیرینی و حلاوت انقلاب سخن گفت كه سالهاست در كمین روزهایی این چنینی اند تا انتقام خود را از ملت و امام(ره) بگیرند: مراقب باشید كه دشمن دنبال فرصت است و چه فرصتی بهتر از آشوب و تخریب. خویشتن دار باشید و حتی در مقابل اهانت به رهبری هم صبر و سكوت كنید، نیرویتان را برای آن روزی كه كشور به آن نیازمند است؛ حفظ كنید ... آبی بود بر آتش كینه و عناد دشمن، این چند دقیقه لب گشودن یار. همین هم شد كه عرصه بر سواران موج كه به اسم دانشجو و به نام دانشگاه خیابان می بستند و مردم را به وحشت می انداختند و به خیال خود كودتایی شكل می دادند، تنگ شد.

تلالو بیداری
امروز بیست و سوم تیرماه است، میلیون ها مرد و زن ایرانی خیابانهای شهر و روستای خود را در پیش گرفتند تا هم بگویند انقلاب، نهضتی نیست كه مقصد باشد، مسیری است كه هر روزش رو به صعود است و حركت و هیچ زمان با نسیم های وزان همیشه در مسیر انقلاب خللی بر خود نمی بیند. صحنه خیابان های تهران نیز به شكوه و عظمتی تبدیل شد كه شاید تا به امروز چنین حركت خودجوش و یكباره ای را در روزهای آفتابی پس از انقلاب كمتر دیده باشیم؛ كه تاریخ ثبت كرد و ملت ایران ثابت كرد كه اهل كوفه و از نسل نفاق نیست. عربده های آزادی خواهی خیابانی به سكوت سنگین سرخورده هایی تبدیل شد كه سراب بازگشت به انحطاط را در مقیاس كوچكی در این روزها و شب های آشوب در لانه های عنكبوتی شان امتحان می كردند، آنجا كه دین را به بهانه آزادی و تنفس در هوای توسعه خاك كرده بودند و فلاش بك تلخی به طاغوت زده بودند؛ همان جا كه دیگر نمی توانستی دختر از پسر بازشناسی و محرم از نامحرم سوا كنی كه تو را دشمن می خواندند و خود را آزادشده از بند!! حالا دیگر پیام شكوه ملت ایران در امواج رسانه های شرق و غرب به انعكاس درآمد، انقلاب كاغذی هم به زباله دان سرازیر شد.
¤¤¤
همه را گفتیم تا بگوییم «اینجا چراغی روشن است» كه روشنی اش را از چشم روشنی آسمانها دارد ، پس بیهوده نكوشید كه راه بن بست است.
نویسنده:محسن حدادی
منبع:روزنامه کیهان

از شانس بزرگ تا فرصت مقدس

از شانس بزرگ تا فرصت مقدس

مرور حوادث 18 تیر در گفتگو با سهیل كریمی، روزنامه نگار و مستند ساز

 

به عنوان مقدمه
كمتر حادثه و درگیری در كشور و یا جغرافیای اسلامی منطقه خودمان را می توانید پیدا كنید كه حضوری از او در آن دیده نشود. اگر چه اسارتی چند ماهه در عراق و به قول خودش مهمانی 621روزه امریكایی ها! او را با شهرتی (كه برای خودش چندان اهمیتی ندارد و در عمل نیز این را ثابت كرده) بیشتر به جامعه رسانه ای شناساند، اما آنهایی كه مسائل پیش آمده و یا گزارش های اجتماعی و «مستند»اش را دنبال می كنند ـ برادر تا به حال 29 مستند قابل تامل ساخته، شكست هیمنه را كه یادتان هست، اگر نه حتما تهیه كنید ببینیدـ او را از سال های پیش از اسارت و تبلیغات تلویزیونی می شناختند.
سهیل كریمی 53 ساله، 18تیرماه 78، گزارش ها و عكس های به روزش را در نشریه جبهه منتشر كرد، همان روزها كه سهیل گم و گور شد، همان روزها كه خیابان های تهران امتحان بزرگی را پشت سر می گذاشتند، همان روزها كه قلب خیلی ها شكست و قطره های اشك خیلی ها روی زمین داغ اطراف دانشگاه تهران ریخت...همان روزها كه ما فقط بغض می كردیم...

ماجرا خیلی ساده است، 8 سال از 18تیر گذشته اما هنوز همان آدم هایی كه آن روزگار تركش تلخی را بر پیكره نظام نشاندند، طلبكارانه ادعای حق و حقوق از دست رفته را می كنند. آنقدر اینطرف و آنطرف روضه می خوانند كه بعضی ها جدی باورشان شده 18 تیر به جامعه دانشجویی كشور ظلم شده و این سناریوی ترحم به قدری پیش می رود كه همه یادشان برود در آن شب و روزهای التهاب، به مردم، نظام و از همه مهمتر جوان این مرز وبوم ظلم شد. تنها جان باخته این حادثه هم یك افسر وظیفه بود، كه شب ها مهمان كوی دانشگاه بود؛ حالا سكه برگشته است، به جای اینكه ما طلبكار باشیم كه چه كسانی با آبروی دانشجوی ایرانی بازی كردند، طلحه و زبیرهای امروزی مدعی اند كه نگذاشتند دانشجو به بلوغ فكری برسد! از سویی هركاری خواستند با شهر و مردمانش انجام دادند و در عوض سالگرد كه گرفتند نامش را گذاشتند روز نفی خشونت!یعنی نسل سوم اینقدر درك سیاسی ندارد، بفهمد گرگ ها لباس میش به تن كرده و این لبخند پدرانه نیست كه تحویلش می دهند، بلكه برق دندان تیز كرده است؟ البته كه در این میان مسعود كیمیایی های زیادی پیدا شدند تا برای فروش فیلمشان هم كه شده حادثه كوی دانشگاه را «اعتراض» ی بكنند و بگویند در این مملكت دانشجو را كتك می زنند و سركوب می كنند! اگر چه تا نباشد امثال امیر قادری های كف بریده امثال استاد؟! زود پرده می افتد از آنچه كه نامش «هیچ» است. خواستیم به هم نسلی هایمان بگوییم انقلاب در 20 سالگی یك بحران را چگونه از سر خود عبور داد؛ آنچه امروز می خوانید، روایتی است متفاوت ازآن روزها.یادمان نرفته و نخواهد رفت كه دانشجو فرزند ملت است، حال چطور در گرما گرم امتحانات، آن هم «شبانه»یكدفعه هوای حق طلبی و آزادی به سر بعضی ها می زند، ما كه می دانیم، شما هم البته می دانید ولی باز هم مرور می كنیم.

از 18 تیر چه تعریفی به ذهنتان می رسد؟
یك «شانس بزرگ» برای مخالفان نظام و یك فرصت مقدس برای پیروان نظام برای تمرین حضور و تجدید بیعت عملی.

با این تعریف ناگفته های بسیاری هم باید داشته باشید...
بله. ببینید عاملان تولد 18 تیر، بعد از وقوع قتل های زنجیره ای به دنبال بهانه ای بودند تا مخالفت براندازانه را با نظام جمهوری اسلامی كلید بزنند و آن را به فاز عملی وارد كنند. در واقع دنبال «صحنه» نمایش می گشتند. با خودزنی روزنامه سلام این فرصت برای عده ای از دانشجویان مستقر در كوی دانشگاه پیش آمد؛ بهانه برای اعتراض. این دانشجویان از قبل و طی جلساتی كه با برخی از مسوولان وزارت كشور وقت داشتند و هماهنگی هایی كه با رسانه های خارجی مخالف انقلاب كرده بودند، درصدد ایجاد شورش و بلوا در سطح شهر و بین مردم عادی نیز بودند تا به اصطلاح خودشان، یك انقلاب مردمی - دانشجویی را با هدف براندازی تشكیل دهند.
از سویی در همین زمان، تعداد زیادی از اوباش استان های مرزی نیز به تهران گسیل داده شدند كه در كنار این بلوا، نقش پیازداغ ماجرا را بازی كنند و به نوعی بازیگران «مردم نمای» نمایش باشند؛ تخریب اموال عمومی، ادارات دولتی، غارت بانك ها، ایجاد رعب و وحشت بین مردم، ایجاد فضای داغ رسانه ای و ... از جمله وظایف این افراد بود. اسنادی كه بعدها به دست آمد هم چهره واقعی اراذل را رو كرد و هم نشان داد آن دانشجویان به اصطلاح معترض چگونه با رسانه های غربی و ضد انقلاب و هماهنگی مسوولان وقت دولتی (وزارت علوم و كشور ) هم آوا شده اند.

درباره نفوذی ها هم صحبت می كنید؟
اگر منظور از نفوذی ها، رخنه كنندگان به ارگان های نظام است كه باز هم می گویم، بعضی از مدیران اجرایی وقت و مرتبط با موضوع، جزء نفوذی ها بودند كه متاسفانه هنوز هم به جرم های محرز آنها رسیدگی نشده است.
لابد همین حرف ها را زدید كه 4روز و در بحبوحه آن درگیری های خیابانی بازداشت شدید؟
...تا دو روز اول خودم هم نمی دانستم چرا بازداشت شدم! البته ماموران بازداشت من حكمی از شعبه شش دادگاه انقلاب ارائه كردند، از این جهت كه برای پاسخگویی به چند سوال مختصر به دادگاه انقلاب بیا! ولی دقایقی بعد با چشم بسته به جایی نامعلوم منتقل شدم و تنها توانستم چشم بند را داخل سلولم كه یك اتاقك دو در یك ونیم متر بود، بردارم و بعد هم بازجویی های طاقت فرسای 11- 10 ساعته .
افرادی كه برایم پرونده ساخته بودند، از همان دست مدیران نفوذی بودند كه شما ذكر كردید. در هر صورت بعد از سه روز یكی دیگر از همكاران بنده دست گیر شد و روز بعد بنده با چشم بسته در یكی از خیابان های تهران رها شدم! كه بعدا فهمیدم هیچ كس خبر نداشته من كجام، حتی خانواده ام. چند روز بعد هم با عذر خواهی شفاهی قاضی فهیم شعبه شش دادگاه انقلاب كه به واقع در آن روزهای سخت، با رفتار پدرانه اش روزنه امیدی برایم محسوب می شد، متوجه شدم توسط واحد عملیات وزارت اطلاعات دست گیر شده ام.

اصلا داستان 18 تیر چی بود؟
از اول اولش بگویم یا از همان 81تیر؟

از هر جا كه فكر می كنید باید گفت.
پاییز 77 و غائله قتل های زنجیره ای گزكی بود برای آنهایی كه از خرداد 76 دنبال ایجاد آشوب و بلوا در جامعه و نوعی كودتای شبه مردمی بودند. البته مردم خیلی با هوش تر از طراحان آشوب بودند و هیچ واكنشی نسبت به این ماجرا نشان نداده و رسیدگی به آن را به اهلش سپردند. اواخر بهار 78، روزنامه سلام كه متعلق به یكی از كهنه سیاسیون ایران بود، سند محرمانه ای از وزارت اطلاعات را درج كرد كه در آن به زعم خودشان ثابت می كرد، سعید امامی (یكی از مدیران قدیمی وزارت اطلاعات و از مظنونین قتل های زنجیره ای كه اعلام شد در بازداشتگاه خودكشی كرده است) طرح اصلاح قانون مطبوعات را به نمایندگان مجلس پنجم داده است. برای همه محرز بود كه روزنامه سلام خودزنی كرده چرا كه طبق قانون مطبوعات، درج اسناد محرمانه كشوری، توقیف و لغو امتیاز نشریه را در پی خواهد داشت.
با اعلام تعطیلی این روزنامه، جمعی كه از قبل و به صورت حساب شده در جریان یك حركت تخریبی علیه مواضع اصولی نظام قرار گرفته بودند، در واپسین ساعات پنج شنبه 17 تیر ماه، از كوی دانشگاه، تظاهراتی در حمایت از روزنامه سلام راه انداختند.
معترضین، طبق اسناد و شواهد موجود با هدایت مسوولان وقت كوی دانشگاه، راهپیمایی خود را به خیابان های اطراف كشانده و با نیروهای انتظامی مستقر در محل درگیر می شوند. در ادامه هم به تخریب اموال عمومی در منطقه كارگر شمالی می پردازند تا شاید بدینوسیله، نیروی انتظامی بیشتر تحریك شده و بهانه های بیشتری به دست دانش جویان بدهد. با اعراض پلیس از درگیری و حدود اذان صبح روز 18 تیر، معترضین یكی از سربازان نیروی انتظامی را گروگان گرفته، دست و پایش را با طناب بسته و رویش بنزین ریخته و اعلام می كنند كه می خواهند وی را آتش بزنند. از اینجا به بعد نیروی انتطامی مجبور به برخورد شدید شده و برای دستگیری خاطیان وارد مجتمع های مسكونی كوی می شود... بعد از دقایقی هرج و مرج همه چیز دوباره عادی می شود. و غائله از صبح 18 تیر تا ظهر آن روز به سردی می گراید، ولی دانشجویان كوی با علم به این كه در ظهر جمعه با تجمع نیروهای انقلابی در نماز جمعه، خیلی برداشت های مفیدی نیز می شود كرد، ضمن برافروختن مجدد اعتراضات خود و شایع كردن اخبار كذبی از قبیل كشته شدن عده ای از دانشجویان در كوی و از پنجره به پایین پرت شدن معترضین به دست لباس شخصی ها و چند موضوع كذب دیگر، در صدد تحریك مردم عادی بر آمده و در همین حین با توهین به شخصیت های سیاسی و معنوی و حتی پاره كردن تصاویر امام و رهبری، دنبال جریان اصلی بودند. كه عده ای بی منطق برای پاسخ گویی(!) به این تحركات دست به اقدام خودسرانه زدند كه همراه شد با حضور برخی عناصر نفوذی و برخی مسئولین دولتی كه آتش ماجرا رنگ و بوی بیشتری گرفت.

پس یعنی شما معتقدید اینكه می گویند ظهر جمعه حزب اللهی ها در ماجرای كوی دخالت كردند، نادرست است؟
من اصلا می گویم بسیجی نامیدن اینها یا حزب اللهی دانستنشان، توهین به بسیج و حزب الله و تمام ارزش های انقلاب است. از كجا معلوم خودشان با این سر و شكل بین جمعیت ظاهر نشده باشند؟
یادتان باشد كه در آن غائله، بیشترین رسانه های مكتوب داخل كشور متعلق به غائله آفرینان بود، پایگاه های اینترنتی در بست در اختیارشان بود، رسانه های خارجی با تمام امكانات در خدمت آنان بود به هر حال جشن عروسی گرگ هایی بود كه فكر می كردند دارند به آرزوهایشان می رسند.

شما در آن روزها چه می كردید؟
در آن ایام من در سرویس خبر نشریه جبهه بودم، هم می نوشتم هم عكس می گرفتم و هم فیلم می گرفتم برای ثبت عینی این قضایا، هنوز هم آن فیلم ها را دارم، البته با یك دوربین هندی كم معمولی، چون تجربه ثابت كرده بود در این گونه آشوب ها هر چه تجهیزات سبك تر و ارزان تر باشد، هم سر و كله سالم تری خواهید داشت و هم جیب فربه تر!

مگر اتفاقی هم برایتان افتاده بود؟
بله، خرداد ماه همان سال و در غائله ای دیگر كه به همت(!) همان گروه طبرزدی شكل گرفته بود، علاوه بر مشت و لگدهای فراوان، دوربین خودم هم بر سرم نواخته شده بود.

چرا؟
چون جز معدود خبرنگارانی بودم كه ریش داشتم!

و در غائله كوی دانشگاه؟
آن روزها رفقای ما اعلام كردند، هدف بعدی آشوب طلبان، روزنامه جبهه است. ما هم بلافاصله دفتر نشریه را تعطیل كردیم و 4 یا 5 نفری، رایانه های دفتر را به مغازه ای منتقل كرده و هر طور بود ویژه نامه ای منتشر كردیم. یادم می آید، اوضاع به قدری بغرنج شده بود كه من در پمپ بنزین متروكی در تقاطع جمهوری و 12 فروردین می نشستم و می نوشتم. یعنی در اصل، تحریریه ما در خیابان های آشوب زده اطراف دانشگاه تهران بود. و باز هم یادم می آید، جنجال برانگیزترین عكس های من در همان ایام در آن ویژه نامه منتشر شد و شماره بعدی نشریه هم كه در موعد مقرر بیرون آمد پر بود از عكس های آن روزهای من.

چطوری داستان تمام شد؟
واقعیتش ماجرا بعد از سخنرانی «آقا» تمام شد، هم خط را گرفتیم و هم جان تازه. جمع كردن اراذل و اوباش كه برای بچه های انقلاب كاری نداشت، دستمان بسته بود، بچه بسیجی ها و مردم همان حوالی با یك برنامه مدون شروع به پاك سازی خیابان های اطراف دانشگاه از لوث وجود آشوب طلبان كردند و در عصر روز سه شنبه 22 تیر داستان كوتاه خنده دار براندازی جمع شد. مطئنا كسی كه دنبال حق باشد با یك «پخ» نمی ترسد و فرار نمی كند، درست است؟ سوء استفاده ای كه از عنوان دانشجو و عنوان های مذهبی در این اتفاق رخ داد، خیلی درس بزرگی بود برای آنها كه همیشه یا خوابند و یا خودشان را به خواب می زنند.
سوال زیاد مانده ولی فرصت و صفحه ما...
صفحه نسل سوم –روزنامه کیهان
لیلاسادات باقری

روزنامه های زنجیره‌ای ستاد فرماندهی غائله 18 تیر بودند

سهیل كریمی خبرنگار و از شاهدان وقایع 18 تیر 78 :

روزنامه های زنجیره‌ای ستاد فرماندهی غائله 18 تیر بودند

 

سهیل كریمی در گفتگو با فارس:


سهیل كریمی گفت: ستاد فرماندهی غائله كوی را می‌توان رسانه‌های زنجیره‌ای دانست.

سهیل كریمی خبرنگار و از شاهدان وقابع 18 تیر 78 در گفتگو با فارس، ظهور وبروز واقعی جنبش دانشجویی را در دفاع از منویات رهبری و پیگیری آن مانند جریان تسخیر لانه جاسوسی -كه به فرموده حضرت امام (ره)، انقلاب دوم بود، گفت: غائله كوی دانشگاه صد در صد به نفع بیگانگان بود و حتی ذره‌ای منفعت برای ایران نداشت.
وی با بیان اینكه آنان قصد داشتند شرایط را برای یك شبه كودتا فراهم كنند ولی با درایت رهبری، این كار برای آنان بسیار گران تمام شد، افزود: تشكیلاتی كه از دوم خرداد 76 فعال شد، پایگاه‌های ایجاد آشوب خود را دانشگاه ها قرار داده بودند و عده‌ای دانشجونما یا بر اساس شعارهای احساسی و یا با وعده‌های عجیبی كه به آنان داده می‌شد، به نوعی با این تشكیلات همراهی می‌كردند.
این خبرنگار، ستاد فرماندهی كل غائله 18 تیر را رسانه‌های داخلی و تحرك رسانه‌های خارجی دانست و اظهار داشت: ستاد فرماندهی غائله كوی را می‌توان رسانه‌های زنجیره‌ای دانست. در آن زمان، نیروهای حزب اللهی در عرضه اینترنت و سایت‌ها حضور فعالی نداشتند و سایت‌های ضد انقلاب هم فیلتر نشده بودند كه به شدت فعالیت می‌كردند.
وی ادامه داد: بیشترین هدایت‌های این غائله از سوی وزارت كشور وقت انجام می‌شد كه برخی معاونان و مشاوران وزیر یا برخی نمایندگان مجلس، در كوی دانشگاه حضور می‌یافتند و در حقیقت به آشوبگران برای ادامه غائله پشت گرمی می‌دادند. آنان ماجرای اعتراض به اصلاح قانون مطبوعات و خودزنی در انتشار سند محرمانه در روزنامه‌ سلام را پیش آوردند. آنها سرباز نیروی انتظامی را در كوی دانشگاه گروگان گرفتند و دست و پایش را بستند، بنزین ریختند و تهدید به آتش زدن آن سرباز كردند.
كریمی تصریح كرد: برخی مسئولان وقت بدون آنكه علت‌ها را ریشه یابی كنند، با آشوبگران ابراز همدردی كردند و حتی به خاطر ناكشته‌هایی كه در كوی بود، تسلیت گفتند.
وی با اشاره به این نكته كه دانشجوها در این غائله، سربازان كوچكی بودند كه می‌خواستند سنگرهایی كه ستاد فرماندهی در احزاب و روزنامه‌های زنجیره‌ای اشاره می‌كردند، فتح كنند، گفت: آنان به دنبال بهانه بودند و با اتفاقاتی كه شب 18 تیر افتاد و با بستن دست و پای آن سرباز، نیروی انتظامی را تحریك كردند كه از آن به بعد، جنایات توسط نیروهای دانشجونما كه حركتشان را شروع كرده بودند، آغاز شد.
كریمی تصریح كرد: از روز جمعه به بعد، بعضی افراد كه در نماز جمعه بودند، احساسی برخورد كردند كه مورد رضایت رهبری هم نبود. آنها رفتند و درگیری‌هایی ایجاد شد. از آن به بعد، به واسطه اینكه ما خبرنگار بودیم، بارها دیدیم كه از صبح شنبه، آشوب‌گرها، افراد ریش‌دار را به قصد كشت كتك می‌زدند و موتورشان آتش زده می‌شد. آنها توهین‌های علنی علیه نظام، معماران انقلاب و شخص رهبری را هم آغاز كردند و مدعی شدند كه چند نفر در كوی دانشگاه كشته شده‌‌اند در حالی كه در آن مقطع حتی یك نفر هم زخمی نشده بود. آنها حتی درِِِِ وزارت كشور را كه در حقیقت ستاد فرماندهی خودشان بود، كندند؛ یعنی حتی به خودشان هم رحم نمی‌كردند.
وی با بیان اینكه در آن چند روز، آتش زدن اتومبیل ها و ضرب و شتم دانشجویانی كه ریش داشتند، ادامه داشت، اظهار داشت: در روز بیستم تیر، من خودم دیدم كه در خیابان كارگر، آشوبگران، یك اتوبوس واحد را متوقف كردند و راننده را ضرب و شتم كردند و حتی مردم را كتك می‌زدند و بانك‌های فراوانی را تخریب كردند. در همان منطقه من در حال عكس گرفتن از آن اتوبوس و عوامل آن وحشی‌گری‌ها بودم كه ناگهان من را از آن صحنه خارج كردند، بعد به من گفتند آنهایی كه در حال شكستن شیشه‌ها بودند، می‌خواستند من را با چاقو بزنند.
آنها به دنبال جنبش دانشجویی یا یك انقلاب فكری نبودند، بلكه فقط به دنبال آشوب بودند، در 22 تیر افرادی دستگیر شده بودند كه ما آنها را دیدیم این افراد از استان‌های دیگر، چون شنیده بودند كه در تهران آشوب شده، به قصد غارت بانك‌ها آمده بودند.
كریمی گفت: این مسائل ادامه داشت تا روز دوشنبه كه مقام معظم رهبری در سخنرانی شان حضرت صاحب(عج) را به گواهی طلبیدند كه ما در راه خدا قدم بر می‌داریم و آرزوی ما این است كه در این راه به شهادت برسیم. همین مسئله باعث شد كه روح انقلاب و شهامت در نیروهای ارزشی دمیده شود و به میدان بیایند و آن غائله خنثی شود.
وی با اشاره به عبرتهای غائله 18 تیر، افزود: یكی از بزرگترین عبارتهای آن ماجرا این بود كه مردم حواسشان را در انتخاب مسئولان اجرایی كشور بیشتر جمع كنند. این موضوع نشان داد كه اگر فردی روحانی بود، یا سابقه انقلابی داشت، صرفاً اینها دلیل انقلابی بودن و وطن دوست بودن نیست.
این خبرنگار با بیان اینكه نباید در خواب غفلت بود، تصریح كرد: دشمن در هر شكلی می‌خواهد انقلاب و كشور را به بیگانگان تقدیم كند و برای این كار از هر موقعیتی استفاده می‌كند.
كریمی خاطرنشان كرد: در 23 تیر 78، نیروهای انقلابی، امتحان خود را خوب پس دادند و ورود به موقع و دفاع از ولایت را به خوبی به نمایش گذاشتند. این ماجرا امتحان خوبی بود كه ما یك بار دیگر ثابت كنیم اگر دشمنان كوچك‌ترین چشمداشتی به نظام، انقلاب و كشورمان داشته باشند یا بخواهند آسیبی به ولایت بزنند ما هرگز آرام نخواهیم ماند.
وی ادامه داد: در 23 تیر ماه 78 در میدان انقلاب و حوالی دانشگاه تهران، افرادی را دیدیم كه بعد از پذیرش قطعنامه 598 تاكنون، دیگر دیده نشده بودند و مشغول زندگی عادی بودند، اما در این ماجرا به صحنه آمدند.
سهیل كریمی خاطرنشان كرد: غائله 18تیر برای دشمنان ما یك درس بزرگ بود. آنها چاره‌ای ندارند جز اینكه با بمب‌های چند تنی، كل ملت ایران را نابود كنند و الا اگر حتی یك فرد ولایی در این كشور وجود داشته باشد، دشمن نمی‌تواند خواب خوش داشته باشد.