اصل ماجرا 5
ه – اغتشاش سازماندهي شده
دو روز بعد از تصويب طرح اصلاح قانون مطبوعات، با شكايت وزارت اطلاعات از روزنامۀ " سلام " به دليل درج نامۀ محرمانه اين وزارتخانه ( كه طي اين شكايت انتساب نامه به سعيد امامي نيز تكذيب شده بود ) روزنامه " سلام " از سوي دادگاه ويژه روحانيت توقيف شد. _ روزنامه كيهان 17 تير 78 ص2
برخورد با اين روزنامۀ متخلف به دليل چاپ نامۀ محرمانۀ وزارت اطلاعات، شايد امري محتمل بود، ولي آنان كه اين نامه را به " سلام " سپردند، حفاظ امنيتي بيشتري براي آن متصور بودند؛ به اين خيال كه سابقۀ مدير مسئول سلام، ميتواند از اجراي قانون جلوگيري كند! اما چنين نشد و روزنامۀ آقاي موسوي خوئينيها توقيف گرديد.*
*نويسندۀ مشهور روزنامههاي زنجيرهاي، محمد قوچاني چند روز پس از توقيف سلام، تلويحاً اعتراف كرد كه قرار بود روزنامۀ صبح امروز نيز نامۀ منتسب به سعيد امامي را به چاپ برساند، اما سعيد حجاريان با زيركي اين دام را فقط براي روزنامۀ مجمع روحانيون مبارز پهن كرد. در مقالۀ نشاط آمده بود: " موسوي خوئينيها با انتخاب تيتر روز سه شنبه خود كوشيد، يك بار ديگر از ناكارايي سوابق خود در ايجاد حاشيۀ امنيتي براي روزنامهاش مطمئن شود. او كه مطمئن بود با تصويب اصلاحيۀ قانون مطبوعات، عملاً جريدۀ سلام و ديگر روزنامههاي اصلاح طلب از ايفاي نقش خود باز خواهند ماند، كوشيد به يك ريسك خطرناك دست بزند. خطر اين ريسك به اندازهاي بود كه حتي سعيد حجاريان نيز صلاح را در آن دانست كه چنين بازي خطرناكي را به موسوي خوئينيها بسپارد!" روزنامۀ نشاط 19 تير 78 يك روز پس از چاپ اين خبر، روزنامۀ نشاط از سعيد حجاريان به دليل انتشار اين خبر عذرخواهي كرد!
در پي توقيف " سلام " كه پس از تصويب قانون مطبوعات، ضربۀ سنگيني براي تجديد نظرطلبان بود، تهديدها و هشدارهاي حزبي آغاز شد. شايد به دليل همين پيشگوييها بود كه وزارت اطلاعات " براي جلوگيري از هرگونه تنش " شكايت خود را از روزنامۀ " سلام " پس گرفت و خبر آن در اخبار ساعت 21 پنجشنبه 17 تير اعلام شد .
روزنامۀ كيهان در همين روز خبري منتشر كرد كه هرگز تكذيب نشد! در خبر كيهان آمده بود : "يك خبر كاملاً موثق حكايت از آن دارد كه روز پنجشنبه، بعد از طرح شكايت وزارت اطلاعات از روزنامۀ سلام، يكي از مسئولان دفتر رياست جمهوري به اتفاق يكي از مسئولان شوراي امنيت ملي به وزارت اطلاعات رفته و برنامۀ پس گرفتن شكايت وزارت اطلاعات و تهيۀ اطلاعيۀ مربوط به انصراف از اين شكايت را طراحي كرده و به اجرا گذاشتهاند."روزنامۀ كيهان 19 تير 78 ص2
با وجود آن كه صدا و سيما خبر پس گرفتهشدن شكايت وزرات اطلاعات از روزنامۀ " سلام " را به دليل " جلوگيري از هرگونه تنش " اعلام كرد، در حوالي ساعت 21 و 30 دقيقه! اطلاعيهاي مبني بر حضور دانشجويان در تابلوي اعلانات نصب ميگردد. (فردي كه اقدام به نوشتن اطلاعيه دست نويس و نصب آن نموده بود از دانشجويان براي تجمع دعوت مينمايد) نويسنده اطلاعيه به اتاقهاي دانشجويان مراجعه و درخواست حضور در تجمع و راهپيمايي را مينمايد.حدود 20 الي 30 نفر از اعضاي يك تشكل دانشجويي خاص، در خيابانهاي داخلي كوي دانشگاه شروع به راهپيمايي نموده و شعارهايي را در اعتراض به نمايندگان مجلس به دليل تصويب كليات طرح و توقيف روزنامۀ متخلف " سلام " سر دادند. اين عده كه پس از حدود يك ساعت راهپيمايي، تعداد آنان به حدود 150 نفر ميرسيد، شعارهايي چون "طرح سعيد امامي، ملغي بايد گردد"، "مجلس فرمايشي، انحلال انحلال" و "مرگ بر استبداد!" را فرياد ميكردند.
سردمداران اين راهپيمايي، پس از آن كه از حضور گستردۀ دانشجويان مأيوس شدند و حتي به دليل فصل امتحانات، از سوي برخي دانشجويان نيز مورد اعتراض قرار گرفتند، مسير خود را به سمت بيرون از محوطۀ كوي دانشگاه، يعني خيابان كارگر شمالي تغيير دادند و جالب اينجاست كه هيچ مقاومتي از سوي انتظامات كوي دانشگاه براي جلوگيري از بيرون رفتن آنان به عمل نيامد، اما به محض بيرون رفتن آنها، از سوي يكي از مسئولين كوي با پاسگاه يوسف آباد نيروي انتظامي تماس گرفته ميشود تا براي جلوگيري از اخلال در نظم عمومي، در محل حاضر شوند!
بعد از حضور نيروي انتظامي، معترضين به مقابل در اصلي كوي دانشگاه بازگشتند، عدهاي به داخل كوي رفته، اما حدود 30 نفر در وسط خيابان ماندند و به سردادن شعار پرداختند. حدود ساعت 12 شب، تعدادي از سربازان نيروي انتظامي براي به داخل كوي راندن اين عده، به سمت آنان حمله كردند. معترضين به محوطۀ داخل كوي رفتند، اما مجدداً به خيابان بازگشتند. اين عمل چند بار تكرار گرديد كه در آخرين مرحله، يكي از سربازان به دست آنها اسير شد و از ناحيۀ سر و صورت مورد هجوم قرار گرفت، اما با وساطتت چند تن ديگر، پس از دقايقي آزاد شد. بعد از اين مرحله، سربازان نيروي انتظامي از مقابل درِ كوي دور شدند و همزمان، سنگپراكني و سردادن شعار از سوي افراد مجهول! به بهانۀ هواداري از يك تشكل دانشجويي آغاز شد.
شايد اگر عوامل نيروي انتظامي، از همين مقطع براي فرونشاندن بحران و عدم ايجاد حساسيت در بين ساير دانشجويان از محل دور ميشدند، حادثه اين گونه تشديد نميشد، اما حضور نيروي انتظامي و سپس برخي عناصر لباس شخصي – كه تعدادي از آنها با ظاهري موجه و حزب اللهي، اما با نيتي ديگر در ميدان درگيري حاضر شده بودند – حساسيت برخي از دانشجويان را برانگيخت و در ميان آنها نيز كساني كه فرصت پيش آمده را براي رسيدن به اهداف و اغراض خود مناسب ميديدند، بر حساسيت اوضاع افزودند كه نمونۀ آن، روشن كردن آتش و پرتاب شيشههاي آتشزا در وسط خيابان كارگر شمالي بود!
درشب حادثۀ كوي دانشگاه، حدود 70 نفر ميهمان غير دانشجو! در كوي حضور داشتهاند. از آنجا كه بسياري از اقدامات صورت گرفته در اغتشاشات آن جريان را نميتوان از طرف دانشجويان دانست، بايد نقش اين 70 نفر را براي پي بردن به علل حادثه كوي بررسي كرد. به خصوص كه يكي از دو دفتر ثبت نام ميهمانان نيز، پس از حادثه مفقود اعلام شد!
حضور نمايندۀ وزارت كشور (تاج زاده) و نيز مسئولين دانشگاه تهران – به خصوص كه برخي اظهارنظرها در آن مرحله به جاي فرونشاندن شعلههاي خشم، بر شدت آن ميافزود – نتوانست از تنش موجود بكاهد.
كش و قوسها ادامه يافت تا اين كه در جريان كنترل اين حركتها توسط نيروي انتظامي، ناگهان گروه خاصي با سر دادن شعارهاي يا زهرا و حمايت از رهبري به خوابگاه دانشجويان حمله بردند و به ضرب و شتم برخي از دانشجويان پرداختند!
در استفاده از ظاهر حزب اللهي هم بايد ياد آور شد در انتهاي همان سال در ماجراي ترور سعيد حجاريان كه توسط سعيد عسگر شخص نزديك به جريان دوم خرداد صورت گرفت سعي بي مانندي صورت گرفت تا ترور به گردن عوامل سپاه و بسيج انداخته شود كه در اين راستا ميتوان به استفاده از موتور 1000 كه از جانب سپاه پاسداران و نيروهاي بسيج (والبته وزارت كشور و نيروهاي انتظامي هم مجوز استفاده از آن را دارند اما هدف سپاه بود)استفاده ميشود. و همين طور انتشار تصاويري از شخصي با ظاهر حزباللهي و چفيه برگردن. اشاره نمود. كه در آخر با هوشياري و اقدام به موقع سپاه پاسداران ضارب دستگير و ارتباط آن با دوم خرداديها افشا شد كه باز هم از جانب مدعيان "دانستن حق مردم است" بايكوت خبري شد!
چنين حركتي مستمسكي براي حملۀ نيروهاي تجديد نظر طلب به آنان شد.
صبح جمعه 18 تير ماه، روز ديگري بود كه با زمينهسازي و قانون شكني عدۀ قليلي از دانشجويان وابسته به يك گروه و تشكل خاص و نيز خودسري و بيتدبيري يگان خاصي از نيروي انتظامي، فاجعهاي شكل گرفت كه قلب رهبر را جريحهدار كرد و موجب تأسف و تأثر مردم شد.
البته در اين ميان، نبايد نقش عناصر " لباس شخصي " ناديده گرفته شود. اين عده كه با ظاهر نيروهاي انقلابي و مذهبي در معركه حضور يافته بودند، به عنوان آتش بيار ميدان، عمل كردند و در تحريك دانشجويان و نيروي انتظامي نقش به سزايي داشتند. بيترديد بررسي دقيق اين عناصر لباس شخصي، زواياي نهفتهاي از حادثۀ كوي دانشگاه تهران را آشكار ميساخت و به لطف خداوند اين اتفاق با دستگيري تعدادي از نيروهاي تجديد نظر طلب و ملي – مذهبي در آخرين روزهاي سال 1379، اسرار پشت پردۀ اين وقايع تا حدودي معلوم شد. دادگاه انقلاب اسلامي، پس از دستگيري اين افراد، در قسمتي از اطلاعيۀ خود آورده است:
"... عناصر به اصطلاح ملي – مذهبي، در جلسهاي كه در تيرماه سال 79 در منزل يكي از دستگيرشدگان تشكيل شده بود، راه حل شورش و انفجار،براي ادامۀ حركت براندازي آرام مطرح ميشود. با تحقيقات انجام شده، مطلب جديدي در خصوص مسايل پشت پردۀ فتنۀ تير ماه 78 به دست آمده است كه در اطلاعيۀ بعدي افشا خواهدشد." روزنامه رسالت 1 ارديبهشت 80 ص13
همچنين در دومين اطلاعيۀ دادگاه انقلاب اسلامي، در اين رابطه آمده است:
" متهم ديگري اعتراف ميكند كه براي بدبين كردن مردم به حاكميت ديني، فردي را در نيروهاي منتسب به حزب الله نفوذ داده تا براي ايجاد تشنج، به اقدامات تهديدآميز و حملات فيزيكي تحريك نمايد." روزنامه جمهوري اسلامي 19 ارديبهشت 80 ص3
لازم به ذكر است كه عزت الله سحابي – از فعالان ملي مذهبي – در نامهاي از زندان به دختر خود، به اين امر اعتراف ميكند و مينويسد: " اگر مردم بفهمند كه من به يك جوان [به ظاهر] حزب اللهي پول دادم تا در جهت مقاصد و نيات من عمل كند...آيا براي من آبرويي باقي ميماند." روزنامه جمهوري 13 خرداد 80
"متهم ديگري دربارۀ همين موضوع (ايجاد اغتشاش) اعتراف ميكند: " كار ما نفوذ در دانشجويان و هدايت آنها به سمت راديكاليسم (تندروي) بوده است. "متهم تأكيد ميكند: "در لايههاي عميقتر، كار من و ديگر گروههاي وابسته به ائتلاف، حركت به سمت خشونت و اقدام مسلحانه بوده است."
يكي ديگر از متهمين در مورد ماجراي كوي دانشگاه تهران، به نقش خود در شورشهاي خياباني در روز 21/4/78 اعتراف ميكند و ميگويد: " خود من در سنگپراني شركت داشتم و يكي از اعضاي حزب ملت كه اسم مستعار داشت، با موبايل گزارش درگيريها را در هر لحظه به راديو ضدانقلابي لوس آنجلس در آمريكا ميداد. عدهاي نيز نقاب داشتند و ماشينهاي نيروي انتظامي را به آتش ميكشيدند." _روزنامه كيهان 27 ارديبهشت 80 ص15
سخنراني تعدادي از عناصر وابسته به يك جريان سياسي و نيز دست اندركاران برخي مطبوعات* در جمع دانشجويان معترض، به تدريج تحركات دانشجويان را به سمت و سوي ديگري منحرف كرد.
*يكي از خبرنگاران روزنامۀ زنجيرهاي جامعه، در حالي كه مست بود و براي شورشيان سخنراني ميكرد، توسط مأمورين امنيتي كشور دستگير شد. جالب اين كه به هنگام دستگيري، علاوه بر كارت روزنامۀ جامعه، عكسي از شاه معدوم نيز همراه وي بود! _ روزنامه كيهان 27 تير 78
صبح روز شنبه 19 تيرماه، به دعوت انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران، در مقابل در اصلي اين دانشگاه، تجمعي برگزار شد. مطالب مطرح شده در اين تجمع بر احساسيتر شدن فضا افزود. اطلاعيهاي از سوي شوراي صنعتي دانشكدۀ حقوق در اين تجمع پخش شد كه در آن 13 دانشجوي شهيد با اسم و مشخصات معرفي شده بودند(!) عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت(وحشت) در اين تجمع از مسئولين خواست تا جنازههاي شهدا را تحويل دهند و امنيت تشييع جنازۀ آنان را هم تأمين نمايند و اين در حالي بود كه شوراي عالي امنيت ملي به عنوان يك مرجع رسمي، همان روز اعلام كرد كه در حادثۀ كوي (نه بامداد 18 تير، بلكه يك شب بعد) تنها يك نفر كشته شده كه آن هم يك افسر وظيفه بوده نه دانشجو!
هرچند محكوم شدن حمله به كوي دانشگاه از سوي همۀ گروههاي سياسي امري پسنديده و ضروري بود، اما شروع سوءاستفاده جناحي و سياسي از اين عمل، اقدام نكوهيدهاي بود كه اندك اندك زمينه را براي سوءاستفادۀ عناصر معاند و فرصت طلب مهيا كرد.
متأسفانه اظهار نظرهاي برخي عناصر سياسي و حتي مسئوليني كه در كوي دانشگاه حاضر شدند، به گونهاي بود كه نه تنها گرهي از مشكلات آشوب باز نكرد، بلكه بر تشديد بحران و احساسي شدن هر چه بيشتر فضا افزود. به خصوص كه اين اظهارات عجولانه و جهت دار، بلافاصله در مطبوعات تبديل به اولين تيتر ميشد.
روزنامهها - از 19 تا 23 تير 78 - در ايام اغتشاش كوي، صفاتي چون " مغول، سركوب گر، قلع و قمع كننده دانشجويان، وقيحانه، جنايتكار، همكاران سعيد امامي، فاشيست، آدم رباهاي شب، طالبان، پليس مزدور، وحشي گران تمام عيار، قوم تاتار، قاتل جان مردم، خفاشان شب، عقبۀ شعبان جعفري و پري اعتضادي، گارد آهنين انحصار، گارد هيتلري و نازيسمها، نيروي انحصار طلب" را به نيروي انتظامي و بسيج نسبت دادند كه به مواردي از آن اشاره مي كنيم:
روزنامه نشاط:
"حركت خشونت بار نيروي انتظامي عليه دانشجويان، به كشته شدن چند دانشجو منجر شد."
" حمله مغول وار نيروي انتظامي براي سركوب، قلع و قمع و زهر چشم گرفتن از دانشجويان بود!"
"همان هايي كه مخفيانه آدم ميربايند و به قتل ميرسانند، گاهي پروژۀ حمله و سركوب كوي دانشگاه را هم تدارك مي بينند."
"گروه شبه نظامي، همراه با گارد ويژه(!) و نيروي انتظامي همه جا را آتش ميزنند و نابود ميكنند و هر كسي را كه ميبينند كتك ميزنند."
روزنامه خرداد:
"كتك كاري انصار، با حمايت كامل نيروي انتظامي صورت ميگرفت."
"نيروي انتظامي و ..... با شعار ياحسين و يازهرا دانشجويان را كتك ميزدند."
"نيروي انتظامي و شبه نظاميان، كوي دانشگاه را به خون كشيدند."
"نيروي انتظامي به جاي حفظ امنيت مردم، قاتل جان آنها شده است."
"خاتمي وقتي سراغ محفل اطلاعاتي رفت تا ريشۀ تومور سرطاني را بركند و درست در زماني كه تمام نگاهها به شاه كليد متوجه شد، تاوان جراحياش را در واقعۀ حمله به كوي دانشگاه باز پرداخت. آيا به سراغ "گردان انتظامي" رفتن به منظور كشف عناصر كليدي تاريكخانۀ اشباح، تاوان كودتا را به دنبال ندارد... تاريكخانۀ اشباح جنايتكاران، داراي محفل اطلاعاتي و گردان انتظامي و ... است." (اكبر گنجي)
صبح امروز:
"پس از محفل اطلاعاتي، امروز نوبت محفل انتظامي است."
"گارد آهنين، سحرگاه با ميلگرد آمد" (مقالهاي در چندين شماره)
"نيروي انتظامي به طور پنهاني با گروه فشار متحد شده است."
"نيروي انتظامي و انصار، به دنبال عقيم كردن جنبش دوم خرداد بودند."
"پليس ما فقط پاسبان صاحبان امتيازات اجتماعي خاص است."
اما اين كه "ايرنا" به عنوان خبر گزاري رسمي كشور، چه عملكردي در برابر حادثۀ كوي دانشگاه داشته، قابل تأمل است كه به گوشهاي از آن اشاره ميكنيم:
الف – روز جمعه مورخ 18 تير 78 ساعت 9 و 39 دقيقه صبح، هنگامي كه تنها چند ساعت از درگيري اوليه گذشته است، روي تلكس ايرنا ميخوانيم: " يكي از مجروحان سهرابيان نام دارد كه قهرمان تيم قايقراني است."
مطبوعات زنجيرهاي و روزنامۀ ايران اين خبر را "كشته شدن سهرابيان" انعكاس دادند كه حتي در بيانيههاي تشكل هاي دانشجويي هم ، نام او به عنوان يكي از كشتهها درج شد؛ اما وي بلافاصله اين خبر را تكذيب و توضيح داد كه اصلاً شب حادثه در كوي نبوده است!
ب – همان روز ساعت 14 و 23 دقيقه ظهر، از قول دانشجويان معترض "دانشجويان شهيد زندهايد، زندهايد" بر روي تلكس آمد.
ج – حدود ساعت 16: "دانشجوي مبارز، شهادتت مبارك"
د – شنبه 19 تير 78 ساعت 3 و 5 دقيقه بامداد، تلكس خبرگزاري به سخنان علي سجادي (عضو هيأت تحريريه نشريه ضد انقلابي پر كه در خارج از كشور چاپ ميشود) اختصاص دارد كه ميگويد:"چند تن از دانشجويان به نامهاي نعيمي، سهرابيان، ياوري و ذاكري در جريان درگيري كشته شدهاند."
جالب اين كه در همان زمان، راديو رژيم صهيونيستي به نقل از حزب ملت ايران (كه بنا بر اطلاعيۀ وزارت اطلاعات نقش محوري در آشوبها را عهداهدار بود) اعلام مي كند كه چهار دانشجوي فوق جان باختهاند.
ه – همان روز ساعت 15 و 14 دقيقه: "دانشجويان و تعدادي از مسئولان دانشگاه تبريز با بستن بازوبندهاي سياه، با مجروحين و كشته شدگان احتمالي (!) حادثه، ابراز همدردي كردهاند."
و - همان روز، ده دقيقه بعد: " از تريبوني كه تحص دانشجويان در مقابل دانشگاه تهران اداره ميشود، لحظاتي پيش اطلاع داده شد كه شمار دانشجويان جان باخته به 5 تن رسيد." و در ادامه براي سند آوردن و محكمتر كردن خبر(!) ميافزايد: "گفته شده كه اين خبر در تماس با بيمارستانهايي كه دانشجويان مجروح در آنها بستري هستند، دريافت شده است"! و......
در اين ميان، برخي عناصر افراطي دفتر تحكيم وحدت با مطرح كردن مسائلي چون شهادت عدۀ زيادي از دانشجويان، پرچم خونخواهي آنان را بلند نموده و با طرح شعارهاي انحرافي به همين بهانه، زمينه را مهيا كردند تا عناصر فرصت طلب و معاند، ميدان را به دست گيرند. دادگاه انقلاب اسلامي، در سومين اطلاعيۀ خود، با اشاره به اعترافات يكي از مليگرايان دستگير شده، اعلام ميكند:
"پس از آن كه گروه غيرقانوني نهضت آزادي و سازمان منافقين * در اولين ساعات روز جمعه، 18 تير 78 اطلاعيه ميدهند و به دروغ اعلام ميكنند كه عدهاي در درگيريهاي كوي دانشگاه تهران كشته شدهاند، يكي از متهمين در جلسه جمعه شب، براي تحريك احساسات دانشجويان اعلام ميكند: "تعداد زيادي كشته شدهاند، لذا بايد با بحران در دانشگاهها و ادامۀ تحصن دانشجويي، انتقام كشتهشدگان را بگيريم."
در همين ارتباط، نمايندۀ ائتلاف به اصطلاح ملي – مذهبي به دانشگاه رفته و خواستار ادامۀ تحصن آنها ميشود و از دانشجويان ميخواهد، در برابر كساني كه در خيابانها سنگ پراكني ميكنند و مشغول آتش زدن هستند، موضعگيري نكنند تا آشوبها ادامه يابد!" روزنامه كيهان 27 ارديبهشت 80 ص 15
گروهك تروريستي منافقين در ايام اغتشاشات تير ماه، همچون همكاران داخلي خود، به شدت فعال بود! اين گروهك با ارسال پيام براي هواداران مرتبط داخلي، از آنان خواست تا خود را به دانشگاه برسانند. در قسمتي از اين فراخوان راديويي آمده بود: "با درود بي پايان به دانشجوياني(!) كه در كوي دانشگاه تهران، در برابر مزدوران رژيم سينه سپر كردند و صداي خشم مردم ايران(!) را به گوش همگان رساندند و با درود آتشين به دانشجويان آزادهاي(!) كه شعار "مرگ بر استبداد" و "زنده باد آزادي" را سر دادند، توجه نيروهاي دانشجو را به اين رهنمودها جلب ميكنيم: ... تا به دست آوردن تمامي خواستههاي خود، دست از تحصن و اعتراض برنداريد و برخواستههاي خود پافشاري كنيد و ....." (روزنامه رسالت:27 تير 78)
در واقعۀ كوي دانشگاه، به دليل زيادهخواهي برخي جريانهاي سياسي و نيز آتش بياري برخي مطبوعات كه با اخبار متناقض، شايعه پراكني و طرح اتهامات واهي فضا را به شدت مسموم كرده بودند، عناصر معاند و فرصت طلب، زمينه را مهيا ديده و در نهايت از روز يكشنبه، اقدامات آشوبگرانه و براندازانه به بهانۀ حمايت از مطبوعات و خونخواهي دانشجويان آغاز شد.
يكي از فعالان جنبش دانشجويي كه در واقعۀ كوي دانشگاه و مخالفت با قانون مطبوعات نيز حضوري فعال داشت، علي افشاري بود. او كه به دليل خصوصيات فردياش مورد توجه شخصيتها و روزنامههاي غوغاسالار قرار ميگرفت و هر روز چون بادكنكي براي استفادۀ بيشتر در او دميده ميشد، پس از مدتي به دليل سخنان اهانت آميز و همكاري با شبكۀ برانداز ملي مذهبي ها بازداشت شد و در اعترافات خود گفت:
"نخستين موردي كه به عنوان اشتباه ميتوان به آن اشاره كرد، بحث سياست زدگي و عملگرايي است كه پس از خرداد 76 تحت تأثير استراتژي "فشار از پايين، چانه زني از بالا" و "دو قطبي ديدن جامعه" و "اصلاح طلب و محافظه كار" فضاي دانشگاهها را محفلي براي ايجاد فشار اجتماعي قرار داد. يعني از دانشجويان خواسته ميشد كه با عمل گرايي سياسي و شركت آنها در فرايند ايجاد فشار اجتماعي در جهت تحقق مطالبات حركت كنند كه اين استراتژي علاوه بر اين كه باعث سياست زدگي و سطحي گرايي در داخل دانشگاهها شد، تبعات منفي بر ناآراميهاي سياسي – اجتماعي را در بر داشت؛ يعني عمدتاً فضاي دانشجويي با توجه به ديدگاه ايجاد فشار در تجمعها و ميتينگها اثر ميگذاشت كه هدف از آنها ايجاد فشار به دستگاه قضايي در خصوص فعالان مطبوعاتي سياسي و يا حمله به گروهها و اشخاص جريان محافظه كار و يا تعديل مواضع بود كه اين تبعات را به همراه داشت. همچنين سبب شد كه گروهها و احزاب سياسي به دانشگاهها به عنوان يك باشگاه و محيطي براي تحقق منافع خودشان نگاه كنند. يعني دانشجو و دانشگاه را به عنوان ابزاري براي كسب مقام و اهداف خودشان ببينند. به عنوان مثال، ميتوان به حادثۀ كوي دانشگاه تهران اشاره كرد كه مطالباتي از جمله تغيير فرماندۀ نيروي انتظامي و توقف طرح اصلاح قانون مطبوعات مسائلي بودند كه احزاب به آن دامن ميزدند." روزنامه كيهان 27 ازديبهشت 80 ص 14.
بي ترديد، بررسي همه جانبه و دقيق وقايع روزهاي 19، 20، 21 و 22 تير و فجايع و تخريبهايي كه آشوبگران و ضد انقلاب با سوء استفاده از مسأله كوي دانشگاه تهران به وجود آوردند، در اين مجال نميگنجد؛ اما اين وقايع به خوبي نشان داد كه برخي جريانات سياسي چقدر اسير خود هستند كه براي رسيدن به اهداف جناحي خود، زمينه را چنان فراهم ميكنند تا وقايعي شكل بگيرد كه نتيجۀ آن را كسي جز ضدانقلاب و دشمنان نظام اسلامي درو نميكنند.
روز دوشنبه 21 تير، اوج مظلوميت نظام و رهبري بود. بيانات رهبر فرزانۀ انقلاب پيرامون حادثۀ كوي و دلجويي ايشان از دانشجويان در حالي كه آنان را به درايت سياسي سفارش مينمود، فضا را به خوبي شفاف كرد. مقام معظم رهبري آن روز نكاتي را در خشت خام ميديد كه دانشجويان فعال عرصۀ دانشگاه، آن را حتي در آيينه نميديدند. رهبر انقلاب خطاب به دانشجويان فرمود:
"حرف من به دانشجويان اين است كه مراقب دشمن باشيد، دشمن را خوب بشناسيد؛ مبادا از شناسايي دشمن غفلت كنيد. غريبههايي كه خود را در لباس خودي در همه جا داخل ميكنند، اينها را بشناسيد؛ دستهاي پنهان را ببينيد. هيچ كس به خاطر غفلت ستايش نميشود. هيچ كس به خاطر چشمها را بر هم گذاشتن، مدح نميشود. اگر بر آدم غافل ضربهاي وارد شد، اول كسي كه مسئول و مذموم است، خود اوست، مراقب باشيد.
دانشجو، قشر فاخر و با ارزشي است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعي ميكنند بلكه بتوانند دانشجويان را در مقابل نظام قرار بدهند، اما موفق نشدند، بعد از اين هم موفق نخواهند شد. اگر يك عده نفوذي خواستند از فرصتي استفاده كنند و از آب گل آلودي ماهي بگيرند، وارد اجتماع دانشجويان شدند و شعارهايي درست كردند و حرفهايي زدند، خيال نكنند كه ما اشتباه خواهيم كرد؛ نه، ما اشتباه نخواهيم كرد! ما مخاطب و طرف خودمان را ميشناسيم. دانشجو، فرزند ماست، متعلق به ماست، متعلق به اين كشور است. دشمن است كه ميخواهد با دانشجو يا با نام نفوذ در ميان دانشجويان، فساد و تباهي كند، خود دانشجويان بايستي هوشيارانه متوجه باشند."
اين هشدار پدرگونه مقام معظم رهبري به دانشجويان از آن رو بود كه تشكلهاي دانشجويي همواره مورد طمع گروهها و احزاب سياسي بودهاند و متأسفانه، در بسياري از موارد، ساختار فكري و روحي آنها ميدان سوء استفاده را براي احزاب طمع كار باز گذارده است. پتانسيل قوي دانشجويي در كشور، علي القاعده هر جريان فكري را به هوس مياندازد تا از اين نيرو كه به زعم آنها سهل الوصول هم هست، بهره گيرد.
سوگمندانه بايد گفت كه در واقعۀ كوي دانشگاه، دانشجويان نيز به وسيلهاي در دستان سياستبازان روزگار تبديل شدند. سياست بازاني كه بعدها پس از استفادۀ كامل از جنبشهاي دانشجويي، آنان را از پرداختن به كارهاي سياسي بازداشتند و جنبش دانشجويي را حرف مفت دانستند!*
*سعيد حجاريان، عضو شوراي مركزي حزب مشاركت كه در جمع اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه امير كبير سخن ميگفت، - دو سال پس از واقعۀ كوي دانشگاه – اضهار داشت: "ترجيح ميدهم از واژۀ جنبش دانشجويي استفاده نكنم، چرا كه چنين چيزي در ايران وجود ندارد و پشت آن هيچ گونه تئورياي وجود ندارد؛ لذا جنبش دانشجويي حرف مفت است ... من پيشنهاد ميكنم دانشجويان يك مقدار درنگ كنند و مدتي غير سياسي شوند و به بحثهاي تئوريك بپردازند." _ روزنامه رسالت 9 مرداد 80 ص 3 شايد هم خودشان آماده كنند تا در زمان مناسب به صحنه آمده و اين بار پا را از گستاخيهاي گذشته فراتر گذاشته و به ساحت مقدس پيامبر اعظم(ص) و امامان معصوم عليهما السلام توهين كرده و ....... چنانكه در سال جاري شاهد بوديم..
برخي احزاب و گروهها از يك سوي با حمايت از تشكلهاي دانشجويي خاص و از طرف ديگر با مبارزه با ايجاد تشكلهاي جديد دانشجويي، سعي كردند توان و قوت دانشجويان كشور را در يك گروه متمركز كنند. هدف آنها از اين موضوع كاملاً روشن بود. به اين ترتيب كه هم اداره كردن يك تشكل خودي! براي آنها سادهتر بود و هم آگر احياناً همين تشكل خودي قصد سرپيچي داشت، به راحتي حذف ميگرديد!
آن روز نفس قدسي رهبر انقلاب، باعث شد تا عدۀ زيادي از دانشجويان معترض، صف خود را از معاندين و فرصت طلبان جدا نمايند و عملاً صحنۀ آشوبها از حضور دانشجويان خالي شد و مشخص گرديد كه آشوبگران تنها نام دانشجو را يدك ميكشيدند.
اى سيّد و مولاى ما! پيش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرين نفس ايستادهايم. بزرگترين آرزو و افتخار بنده اين است كه در اين راهِ پُرافتخار و پُرفيض و پُربهجت، جان خودم را تقديم كنم. امام خامنه اي